فسقلی و سوالهای سخت سخت

آوین از وقتی که کوچولو بود عاشق ماه و آسمون بود هر جایی که می رفتیم سریع باید ماه را پیدا می کرد انگار که موقعیتمون رو با موقعیت ماه دائم باید چک می کرد الان هم به ماه خیلی علاقه داره اکثر شبها میره پشت پنجره اتاقش و به محض اینکه ماه را می بینه از خوشحالی ذوق میکنه و میاد به ما خبر میده که ماه آمده....

جدیداً سوالهای سختی از من می پرسه  که برای جواب دادن به فسقلی باید کلی فکر کنم که چجوری جواب سوالش را بهش بگم که متوجه بشه و سخت نباشه:

مثلا اینکه:

- چرا ماه بعضی از شب ها گرده و بعضی شبها گرد نیست؟

- چرا آسمون موقع غروب نارنجی میشه؟

- چرا تو کتاب قصه ام عکس ماه رو شبها میکشن و عکش خورشید را روزها ولی بعضی وقتها هم ماه تو آسمونه و هم خورشید پس چرا تو کتابم نیست؟

- کی شبها چراغ آسمونو خاموش میکنه؟

- چرا برج میلاد از دور اندازه منه اما وقتی میرم کنارش خیلی بزرگه؟

- چرا ما تو هواپیما کمربندمون را می بندیم مگه هواپیماها هم تصادف میکنن؟

- چرا هواپیماها دنده عقب نمیرن؟

- مورچه ها از کجا مامانشون را پیدا می کنن؟

و هزار تا سوال سخت سخت دیگه که واسه جواب دادن به اونها باید کلی فکر کنم متفکر

چند روز پیش دیدم آوین به دقت داره شبکه PMC  را می بینه بعد آمد پیشم و گفت: من آوینم ، This is my PMC پس چرا دستم آبی نمیشه؟قهقهه(البته کی جرات داره بخنده)

/ 7 نظر / 6 بازدید
مریم مامان موژان

تولد دایی شهرام مبارک چقدر ناز و بامزه حرف میزنه آوین گلی ببوسش شبنم جون[ماچ][بغل][گل]

سحر و امید

جیگر این دخترک باهوش رو بخورم من [قلب]خب راست میگه بچه [نیشخند]

نگین

تولد دایی شهرام آوین جون مبارک [گل] شبنم جون بچه ات یه چیزایی تو مغزش هست. برو یه تست آی کیو ازش بگیر ماشااله. امیدوارم سرما خوردگیش خوب شده باشه. [قلب][ماچ] مرسی از اینکه به ما سر زدی و ممنون از کامنتت. [قلب][ماچ]

راما

راست میگه چرا دستش آبی نشد[قهقهه]