داستان عید قربان از زبان آوین و چهار سال و هفت ماهگی فسقلی

امروز که فسقلی از مهدکودک آمد با یک ذوق عجیبی به من گفت میدونی فردا مهدکودک تعطیله، عید قربانه.....

و اما داستان عید قربان از زبان فسقلی:

آوین: مامانی میدونی فردا تعطیلهمژه

من: بله

آوین: اگه گفتی چرا تعطیله؟

من: از اونجاییکه میخواستم خودش بگه گفتم نه نمیدونم!سوال

آوین: خوب فردا عیده، عید قربانهبازنده

من: آفرین

آوین: داستان عید قربان را میدونی؟

من: نه تو برام بگو

آوین: ببین وقتی مامان و باباها با هم ازدواج می کنند خدا بهشون کادو میده منم الان کادوی تو و شهریارم. خدا به حضرت بهرادین(ابراهیم) کادو داد اسم کادوشون اسماعیل بود. بعد فرشته ها بهش گفتن که حالا باید کادوتو به خدا بدی یعنی سر بچه ات را ببری وقتی حضرت بهرادین میخواست سر بچه اش را ببره گفت نه نبر بیا سر این گوسفند را ببر....

من: خیلی لذت بردم از تعریف کردنش درحالیکه کلی هم خندیده بودم .

بعد از مدتی فسقلی کمی فکر کرد و گفت:

 مامانی حالا خدا کنه خدا به تو نگه سر بچه ات را ببرناراحت راستی اگه خدا بگه تو سر منو می بری یا نمی بری؟سوال

بعد از مدتی خیلی ناراحت شدم و احساس کردم خیلی هم خوب نیست ذهن بچه ها را مشغول کنیم حالا اگه بچه من اون تیکه سر بریدنش را نمی دونست چی می شد؟ به نظرم بهتره این جور قصه ها را با یک ظرافت خاصی به بچه ها بگیم که اینجور نگران نشوند.تصمیم گرفتم برم به مهدکودک بگم که ذهن این کوچولوهای معصوم را آشفته نکنند.ناراحت

 فردا فسقلی من چهار سال و هفت ماهه میشه هوراماچهورا

راستی تعطیلات آخر هفته را به همراه خاله پارمیس و عمو بهزاد و کسری و دایی پدرام و دایی شهرام و خاله شبدیس همگی شمال هستیم.

/ 21 نظر / 49 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مژده

الهی [ماچ][بغل] قربون شیرین زبونیات... درست می گین ... به نظر منهم نیازی نیست اینطور برای بچه ها تعریف بشه که اینطور حس بدی پیدا کنن... عسل بانو رو از طرف من ببوسین... شاد شاد شاد باشین[ماچ]

مامان سودا

سلام الهی فدای این خانم باهوش و خوشگل بشم عید قربان درکش برای ما آدم بزرگا سخته چه برسه به این گلهای قشنگ . چی بگم !!!!!! ما عکس می خوایم از اون عکسای خوشگل

سحر

نازی دلم یه جوری شد ...اخه تخیل سر بریدن هم وحشتناکه .....بهش بگو خدا هیچ وقت اینقدر بی رحم نیست [ماچ]

من و ایلی پسری

♥ஜ═════ஜ۩۩ஜ═════ஜ♥ஜ═════ஜ۩۩ஜ═════ஜ♥ ─-▀██▀-.-─▄███▄─---▀██─██▀-----██▀▀▀█ ─.─██─-.-███─███--─.██─██─--.--██▄█ ─.─██─-.-▀██▄██▀─---▀█▄█▀─-----██▀█ ─-▄██▄▄ --.-███---──.....▀█▀─ ----▄██▄▄▄█ ─----▀██▀ ─----─██ ─----─██ ------─██ ─----▄██▄ ♥ ♥ ♥ ─----▀██▀ ─----─██ ─----─██ ─----─██ --▄▄▄██ ♥ ♥ ♥ ─--▀██▀ ─--─██ ─--─██ ─--─██ ─--▄██▄ ─-▀██▀-.-─▄███▄─---▀██─██▀-----██▀▀▀█ ─.─██─-.-███─███--─.██─██─--.--██▄█ ─.─██─-.-▀██▄██▀─---▀█▄█▀─-----██▀█ ─-▄██▄▄ --.-███---──.....▀█▀─ ----▄██▄▄▄█

وای از دست این مهد ها که چه مزخرفاتی به بچه ها میگن. خدا عاقبت این بچه ها را به خیر کنه

مامان پریا

ای جان چه دخمل باهوش و نازی. منم با شما موافقم داستان عید قربان تیکه سربریدنش واسه کوچولوها گفته نشه بهتره.

tara

mamnon . movafagh bashed